parsa

parsa جان تا این لحظه 7 سال و 4 ماه و 1 روز سن دارد

دلنوشته های بابای پارسا

 

پارسا ای کودک دردانه ی من!

چراغ تابناک خانه ی من!

بگوبابا؛چطوره حال سرکار؟

صفا آورده ای مشتاق دیدار!

پارسایم!منتی بر ما نهادی

که پا بر دیده ی بابا نهادی

به تو گفتم؛در اینجا پای مگذار

عنان مرکب خود را نگهدار

در این سامان بغیرازشور وشر نیست

شرافت جز به دست سیم زر نیست

شرف هیچ خریداری ندارد

درستی هیچ بازاری ندارد

عبادت جای خود را بر ریا داد

صفا وراستگویی از مد افتاد

نصیحت تورا بسیار کردم

مواعظ رابسی تکرار کردم

که اینجا پا منه؛کارت خراب است

مبین دریای دنیا را...سراب است

ولی حرف پدر را نا شنیدی

زحوران بهشتی پا کشیدی

قدم را از عدم اینسو نهادی

به گند آباد دنیا رو نهادی

ولی اکنون روا نبود ملامت

مبارک مقدمت جانت سلامت

کنون دارم نصیحت های چندی

بیا بشنو زبابا چند پندی

مرو هرگز ره نا پاک مردان

زناپاکان همیشه رو بگردان

اگر دستت تهی شد دل قوی دار

به راه رشوه خوران پای مگذار

نصیحت میکنم که زن نگیری

تو که در خانه خود زن نداری

خبر از حال خوب من نداری

نمیگویم که مامان تو بد خوست

اگر یک زن نکو باشد فقط اوست

تو باما بعدازاینها خوبتر باش

روان مادرو جان پدر باش

بود چشم امید ما بدستت

من و مادر فدای چشم مستت

به عمر خویش با ما وفا باش

به پیری هم عصای دست ما باش

خدایا!بیا حرمت ما را نگهدار

پس از ما هم (پارسایم)را نگهدار


تاریخ : 31 شهریور 1392 - 21:39 | توسط : سمر | بازدید : 1310 | موضوع : وبلاگ | 29 نظر

نظر شما

نام
ایمیل
وب سایت / وبلاگ
پیغام